۱۳۹۷ آبان ۲۸, دوشنبه

به خاطر یک درخت نارنج

"زمان چه آسان از بغل گوش آدمی می‌گذرد. به سرعت باد، به سرعت برق. و همیشه خیال می‌کنی آماده‌ای، همه‌ی کارهایت را کرده‌ای و آماده تا وقتی اتوبوس برسد سوارشوی و با آن بروی در همان خطی که می‌خواهی، اما پلک می‌زنی و اتوبوس رفته است. همیشه اتوبوس رفته است و تو مانده‌ای، همیشه مانده‌ای. و آدمی که به خاطر یک درخت نارنج در چهارچوب دری نیمه‌باز زندگیش را - حداقل بخشی از زندگیش را - کنده است و گذاشته تا زیر چرخهای اتوبوس و یا قطار له شود، ناکهان می‌بیند که چیزی ندارد، دستان خالی، ذهن پریشان و یک درخت خشک شده‌ی نارنج و قطاری که راه افتاده و اتوبوسی که رفته است."

روانی‌پور، منیرو. دل فولاد. تهران: نشر قصه، ١٣٧٩.

۱۳۹۷ مرداد ۱۸, پنجشنبه

یک مشت بی‌شرف

"می‌گویند از آدمیزاد هر چیزی برمی‌آید. می‌تواند دریا را خشک کند، کوه را بردارد، یا چه می‌دانم، درخت‌های جنگل را گره بزند به هم. دروغ می‌گویند. برنمی‌آید. آخرش یک مشت بی‌شرف می‌آیند گند می‌زنند به دریاهایی که خشک کرده. آن وقت باید دور بزند برود جنگل، کوه، چه می‌دانم، برود هر جا که می‌تواند گم شود. برود جایی که یادش برود دریایی بوده و او می‌خواسته خشکش کند."
مرعشی، نسیم. پاییز فصل آخر سال است. نشر چشمه، تهران، ۱۳۹۳.

۱۳۹۶ آذر ۱۶, پنجشنبه

وقتی

...
هیچ گلی
نمی تواند از پاییز برگردد
همین طور
کاغذپاره از اعماق آتش
وقتی جاده‌ها
در قصه‌ها ادامه یافتند
دیگر نباید منتظر بود
هیچ مسافری برنمی‌گردد.

یونان، رسول. آکوردی برای صرف شام. ص 60.

۱۳۹۶ آبان ۳۰, سه‌شنبه

خسته


به برگی که از درخت می‌افتد نگاه می‌کند و می‌گوید:
"آن برگ دیگر دستش خسته شد، این است که شاخه را ول کرد."

هرابال، بهومیل. نی سحرآمیز و چند داستان دیگر. ترجمه پرویز دوایی. تهران: آگه. 1394. ص 160.

۱۳۹۶ آبان ۱۲, جمعه

چشم‌پله

دست‌نویس گزارش پروژه را که تمام کردم بردم دادم دستش، گفتم کار دکتر است، گفتند شما تایپ می‌کنید. از دید من بیست و دو سه ساله، مردی بود پنجاه و اندی ساله شاید، یا دست کم از چهره‌اش و از موهای ریخته‌اش چنین برمی‌آمد. گفت اینها که شماره صفحه ندارند. نگرفتم موضوع رو. گفتم خب همانطور که تایپ می‌کنید می‌زنید شماره‌ها رو، یا اگر نمی‌شود آخر سر خودم با دست می‌نویسم. گفت کاری به اون ندارم، اینها رو که دادی دست من اگر از دستم ول بشه - با دستش ادای رهاکردن کاغذها و ول شدن‌شان از روی نرده و ریختن‌شان توی چشم پله‌‌ی دو طبقه را درآورد و باز دستش رو با کاغذها جمع کرد این طرف نرده - بعد چه جوری میشه دوباره مرتب‌شون کرد. یه شماره بزن همین پشت کاغذا که گم و گور نشه چیزی. فهمیدم اون موقع. گفتم باشه شماره می‌زنم میارم. هنوز هم گاهی که چیزی تو زندگی پرت میشه، همون حس بالای چشم پله‌ی دانشکده رو پیدا می‌کنم: دسته‌ای کاغذ بی‌شماره رو می‌بینم که اون ته ولو شده‌اند و برای برگردوندن‌شون دیر شده. 

۱۳۹۶ آبان ۱۰, چهارشنبه

هیچ - برای ابوالعلاء معری

دلیل زیستن از دلیل مردن جداست. زندگی آرش فرآیندی زیستی است که در زمانی به درازی شش میلیون سال گونه‌ی انسان را پرورده است. اگر زندگی نبود، پرسشی هم نداشتیم. پس پرسش از زندگی در اندازه‌ی ما نیست. همانگونه که ما – به عنوان موجود سه بعدی – از ابعاد سه گانه‌ی جهان – یا دست کم از ابعاد اصلی آن – نمی‌توانیم بپرسیم (نک. استفن هاکینز، تاریخ چکیده‌ی زمان). همین نیروی زیست با ترکیبی از فرآیندهای کارکردی – مانند هورمون‌ها – و ساختاری – مانند غیراختیاری کردن اعمال زیستی – امکان گزینش مرگ را از انسان می‌گیرد که اگر چنین نبود گونه‌ی انسان تا امروز نپاییده بود. پس پرسش از مرگ هم در اندازه‌ی آدمی نیست. انسان در این قالب تنگ زیستی‌اش مجالی و تابی برای درک هستی ندارد؛ هیچوقت نداشته است: نه میمون‌نماهای شش میلیون سال قبل، نه آدم‌نماهای دویست هزار سال پیش، و نه انسان امروز یا آنکه شاید صدهزار سال دیگر بیاید (نک. استنلی کوبریک، دوهزارویک: یک ادیسه‌ی فضایی). همین کوتاهی و جانکاهی نشانه‌ای بر بیهودگی و در عین حال یگانگی زندگی است (نک. احمد شاملو، در آستانه). تلاش انسان برای بهره‌گیری از این فرصت و شاید کمک به دیگرانی که چون خود وی در بند نیروهای زیستی گرفتار آمده‌اند قابل ستایش است. اما می‌دانیم که هیچیک از این تلاش‌ها در گستره‌ی تاریخ – حتی در زمانی به کوتاهی سده‌ها و هزاره‌ها، نه به درازای عمر کیهان – هیچ به شمار نیست که ما همه پس از مرگ با هفت هزارسالگان سر به سریم (نک. خیام، رباعیات). و انسان این را همیشه دانسته بود و در اندیشه‌هایش – دست کم از آن زمان که به ما رسیده است – آن را پرورانده بود تا از آن دستمایه‌ای برای چگونه زیستن و چگونه مردن بسازد، و باز جز هیچ دستش نگرفت (نک. عبدالحسین زرین‌کوب، جستجو در تصوف ایران). بی سبب نیست این همه سخن از هیچ در بین عارفان.

۱۳۹۶ آبان ۹, سه‌شنبه

از گام‌های مانده به دریا

تا دریا
...
روز و شب کوتاه تر از لحظه پی در پی گذشت
جمعه رفت و شنبه آمد، هفته رفت و ماه گشت
فصل بعد از فصل طی شد، سال بعد از سال رفت
عمر من چون باد از دنبال رفت
*
آنچه اینک مانده جز بیداد،
جز اندوه، جز تشویش نیست
جمع گرم و صحبت یاران مهر اندیش نیست
-!
گوییا، دیگر جهان هم بر مدار خویش نیست!...
*
یک تسلا هست و بس
رود بی آرام را تا کام دریای عدم
یک دو گامی بیش نیست.

مشیری، فریدون. از دریچه ماه. چشمه: تهران، 1384.

۱۳۹۶ آبان ۴, پنجشنبه

یادمان گل طلا و کلاش قرمز

علی اشرف درویشیان (۱۳۲۰-۱۳۹۶) به داداش‌های خوبی پیوست که هرگز بازنگشتند: بهروز دهقانی، مهدی رضایی، داریوش نیک‌کوی کرمانشاهی، محمدعلی (بهنام) سالمی و ...

۱۳۹۶ مهر ۱۸, سه‌شنبه

تاریخ در ترازو

خواندن تاریخ در ترازو از دکتر عبدالحسین زرین‌کوب رویدادی یگانه بود.

یکی اینکه کتاب را سواره در متروهای تهران به پایان بردم که شوری داشت یادآور روزگار رفته. این شور ناگزیر در تقابل بود با آنچه در متروها می‌بینیم از سر در گوشی همراه داشتن مردم امروز که گاهی هم همراه بود با گوش به رسانه‌ها داشتن آنان و استاد نوشته بود:
"مورخی را می شناختم که تحقیقات وی با تاریخ معاصر و عصر جدید مربوط نبود با اینهمه از مطالعه جراید، شنیدن رادیو، و دیدن تلویزیون بشدت اجتناب می کرد. وقتی از وی سبب پرسیدم، گفت انس گرفتن با آنچه خلاف واقع است حساسیت مورخ را در مورد واقعیات می کاهد و آنکه عادت کرده باشد که به تبلیغات آوازه گران به عنوان واقعیت بنگرد طبعش چنان حساس و دقیق نخواهد ماند که اکاذیب راویان گذشته را بمجرد اولین برخورد رد کند - و یا لامحاله در قبول آنها دچار تردید شود."
و آنچه امروز در دروغ‌بافی‌های مرورگرهای تارنمای جهانی بر اساس سلیقه‌ی کاربران خویش می‌بینیم امر تازه‌ای نبوده و نیست که:
"...تبعیت کورکورانه از اقوال کسانی که مردم عادت کرده اند سخنان آنها را بمنزله ی حجت بشمارند در واقع پرستش چیزیست که بیکن آن را بتهای نمایشی می خواند و مایه ی خطاهای بسیار. این پندارها که منشا بیشترین خطاهای انسان است سرچشمه هایی است که باید آنها را کور کرد. برای مورخ هیچ چیز خطاانگیزتر از آن نیست که تسلیم تمایلاتی شود که انسان را وا می دارد آنچه را از پیش تصدیق کرده است مسلم بپندارد و در اسناد و مدارک خویش دنبال چیزهایی بگردد تا آن را تایید کند یا آنکه چیزی را قبلا ناممکن فرض کند و در بین مدارک و اسناد خویش دنبال چیزهایی بگردد که وقوع آن چیز را ناممکن جلوه دهد."
پس پیشینه‌ی این دروغ را در روش‌های کشف حقیقت جستجو می‌کند:
"تبعیت از اصل مرجعیت اگر در قدیم نویسنده تاریخ را به نقل روایات در باب معجزات و کرامات وا می داشت یا محدث را مجبور می داشت در حدیث فقط به نقد اسناد اکتفا کند و در باب متن به نقد دقیق نپردازد امروز مورخ را با دشواریهای تازه مواجه می دارد که به تعبیر ماکس نورداو (1923-1849) نویسنده یهودی مجارستان، آنها را می توان دروغهای قراردادی انسانیت متمدن نام نهاد."
دانش کم مانند دکتر زرین‌کوب را می‌توان در اشارات وی به تاریخِ تاریخ‌نگاری دریافت که خود آمیخته با جسارتی غریب است:
"ابن الراوندی که آزاداندیشی معتزله را تا سرحد زندقه کشید در قرن سوم هجری با جسارت غریبی فکر معجزه را نفی کرد...با اینهمه اولین مورخ که در یک تاریخ عمومی خود را از توجیه خوارق در تاریخ مستغنی یافت یک حکیم مسلمان بود - ابوعلی مسکویه... در اروپا فقط از عهد اسپی نوزا بود که فکر معجزه بطور جدی مورد بررسی انتقادی شد - تقریبا هشتصد سال بعد از ابن الراوندی."
یا:
"این گونه تواریخ دسته جمعی تا حدی تحقق همان طرح کهنه بود که هفتصد سال قبل در تالیف جامع التواریخ رشیدی از خاطر رشید الدین فضل الله مورخ ایرانی نیز گدشته بود."
و بعد همین رد را با شوق در ایران باستان پی می‌گیرد که:
"کتیبه ی داریوش که لحن کاملا ایرانی دارد معرف یک گریز صادقانه است از دروغ."

مهم آنکه سال‌ها گذشته بود از آخرین کتابی که از وی خوانده بودم و ماه‌ها بود که پرداخته بودم به کارهای روز و داستان‌های نوتر در ادبیات و قلم‌اش شگفت‌زده کرده بود مرا از استواری و پالایش در سنجه با هر آنچه نو می‌نمود در قلم دیگران، برای نمونه در این عبارت‌پردازی زیبا برای "چسب و قیچی" که هنوز کمتر نویسنده‌ای از آن استفاده می‌کند:
"... افراط در همین شیوه بود که کار بعضی از تاریخنویسان معاصر ما را تبدیل کرده است به نوعی تاریخنویسی با چسب و قیچی."

دیگر آنکه نویسنده اول و آخر این شاهنامه‌ی انسانی را گفته است با اینکه هنوز بسیاری از باورش سر می‌زنند:
"آنچه قرنها در شرق بین اقوام آریایی با اقوام سامی یا بین تاتار و تاجیک رفت، آنجه در چین و هند جنگ را یکچند همچون سنتی مقدس کرد، آنچه در غرب بین اقوان نرمان و ژرمن و لاتین واقع شد، جنگهای سوئد و روسیه، جنگهای انگلستان و فرانسه، جنگهای سی ساله، جنگهای صدساله، جنگهای مربوط به تخت و تاج اسپانیا، جنگهای مربوط به مستعمرات، جنگهایی که در امریکا و افریقا با بومیها شد و در تمام آنها هدف واقعی - نه آنچه جنگ به "نام" آن می شد - ارضاء هوسهای تجاوزجویانه بود نیز داستان دراز دارد و هیچیک از آنها نیست که شاهدی بر وجود یک درنده پنهانی - اما نیمه جان - در درون انسان متمدن عرضه نکند."
"...تجربه دو جنگ اخیر بین الملل، تجربه هیروشیما  ویتنام که همه مربوط به قرن حاضرست نشان می دهد که هنوز کمترین بهانه یی می تواند این رنگ و جلای تمدن و اخلاق را از روی سطح وجدان انسان امروز پاک کند و او را به درنده خویی انسانهای عهد غار که از آن چندان دور نیست بازگرداند و به قول رنه گروسه کافی است سطح وجود انسان متمدن را بخراشید تا انسان حجر قدیم از آن بیرون بیاید."
ما را گزیری نیست از این رویه که:
"... مبنای جامعه نه بر آرمان انسانی بلکه بر روی سرشت اوست."
"کتاب ویکو بنام اصول یک علم جدید در واقع بنیان فلسفه تاریخ جدید محسوب است... بموجب نظریه وی که بیک وجه یادآور قانون حالات سه گانه اگوست کنت (1793-1857) هم هست هر قومی در مدارج سیر خویش می بایست از سه مرحله متوالی بگذرد: ربانی، قهرمانی، و انسانی. این سه مرحله بترتیب با مراحل سه گانه حیات انسان: کودکی، جوانی، و کهولت، مطابفت دارند."

همچنین است اشارات وی به آنچه ما مسئله‌ی روز می‌دانیم با وجود آن همه پیشینه در تاریخ بشر:
"هنوز برای یک مورخ اروپایی هنگام قضاوت در برخورد شرق و غرب بندرت ممکن است اعماق وجدان بکلی از تعصب قومی و نژادی خالی بماند."
و اینکه:
"برای قوم یهود گویی تمام جریان تاریخ جز این هدفی ندارد که یهوه می خواهد فرصتی بیابد تا قوم خویش را تعلیم، تشویق، یا نتبیه کند."

دکتر زرین‌کوب تاریخِ تاریخ را در تحلیلی زیبا و مستند به ما می‌نمایاند:
"برای انسان امروز ظاهرا مساله این است که تاریخ را در چه مسیر باید انداخت. در صورتیکه انسان دیروز غالبا مساله را اینطور مطرح می کرد که تاریخ را چکونه باید تحمل کرد."
و این زیبای پیر را چنین از زبان دیگران می‌سراید:
"... نبونید آخرین پادشاه کلده که خودش در قرن ششم قبل از میلاد می زیست از کشف گذشته های دور با شوق و لذت یاد می کرد چنانکه وی این نکته را که نرام سین پسر سارگون سی و دو قرن پیش می زیسته است با شوق و لذتی یاد می کند که یادآور کشف یک باستانشناس پر حرارت امروز است و اومستد به همین نکته نظر دارد که با اشارت به عصر نبونید و کورش می گوید وقتی کورش در 539 ه.ق. وارد بابل شد دنیا کهنه بود و مهمتر آنکه خود آن از کهنگی خویش خبر نیز داشت."

زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ در ترازو. تهران: امیرکبیر. ۱۳۶۲.

۱۳۹۶ مهر ۱۲, چهارشنبه

زیر چتر

زیر چتر
کزکرده سکوت می‌کنی و برف
دانه‌دانه می‌آید
و با خسخسی آرام می‌نشیند
بر بام کوچک چترت
و بر بام‌های بسیار
و تو
دلگیر و تنها
راه می‌افتی از ایستگاه و دور می‌شوی
با شعر تلخی که می‌خوانی
زیر بام کوچک چترت
می‌روی و خانه‌ها می‌مانند
با بام‌های برفی بسیار
دیوارها می‌مانند
و درختان برفی بسیار
آدمها می‌روند و می‌آیند
با چترهای سنگین و سپید
و شعر تلخی که می‌خوانند
زیر بام چترهاشان
و شهر
تا انتها برف
برف
برف.

مسیح، هیوا. کسی زیر چتر و سکوت جهان می‌گفت: همچنان؛ تا نمی دانم چه وقت.