۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

هست شب

هست شب یک شب دم کرده و خاک
رنگ رخ باخته است.
باد، نوباوه ی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است.

هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،
هم از این روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.

با تنش گرم، بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ.
به دل سوخته ی من ماند
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!
هست شب. آری، شب.

۲۸ اردیبهشت ۱۳۳۴
نیما یوشیج
برگزیده ی آثار نیما یوشیج. سیروس طاهباز. بزرگمهر، تهران: ۱۳۶۸، ص ۳۰۶.

۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

زدن انقلاب در هوا

عملیات انقلاب ربایی از هم اکنون آغاز شده است. اخبار حضور بازماندگان سلطنت در واشنگتن و بازماندگان نه چندان خلف مجاهدین خلق در پاریس را همه دارند و احتمالا می شود حضورشان را بر حمایت شان از مردم ایران حمل کرد نه فرصت طلبی. اما اخیرا مسئولین شبکه تلویزیونی کانال یک در لس آنجلس ادعا کرده اند که ده هزار دوربین قلمی را به نشانی بینندگان شان در ایران پست کرده اند (اصل خبر در رویتر). این در حالی ست که توجه همه به نقش فیلم های خبری تظاهرکنندگان در بازتاب وقایع ایران جلب شده است. نمی دانم آیا کسی می تواند دریافت چنین دوربین هایی را تایید کند یا نه؟ و اینکه اصولا آیا پیش از این هم، منظورم پیش از انتخابات است، این موضوع جایی انعکاس یافته بود یا نه؟ جماعت مهلت نمی دهند تکلیف کار معلوم شود، بعد ادعای مالکیت کنند.

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

تقویت حافظه ی تاریخی

یکی اینکه، آن وقت ها، که بشود سی و چند سال پیش، همیشه بزرگترین غرفه ی نمایشگاه تهران محل بازرگانان شوروی بود. این درست وقتی بود که رفقای کمونیست در زندان های شاه قتل عام می شدند. بیژن جزنی شاید از معدود کسانی بود که چهره ی دوگانه ی اتحاد جماهیر شوروی را آشکار می کرد و احزاب چپ را از پیروی کورکورانه از برادر بزرگ برحذر می داشت. پس از انقلاب روابط ایران و شوروی، و بعدتر ایران و روسیه تداوم یافت و کسی هم چیزی از برژنف به دل نگرفت. از حق نگذریم تا پیش از دستگیری اعضای حزب توده از وتوی خود به نفع دولت نوپای انقلابی هم استفاده کرند. این روزها هم که از احمدی نژاد دفاع می کنند و حتی رسانه هایشان را از پخش اخبار جنبش ایران منع کرده اند (بخوانید).

دیگر اینکه، در طول جنگ عراق با ایران، شرکت های آلمان با دست و دلبازی فراوان انواع سلاح های شیمیایی را در اختیار عراق گذاشتند. بعد هم برای تکمیل مطالعات پزشکی شان، بیماران شیمیایی ما را در بیمارستان هایشان پذیرفتند. جنگ که تمام شد، کسی از چیزی دلخور نبود. درست همان موقع که صدراعظم جدیدشان شانه به شانه ی بوش ایران را به جنگ تهدید می کرد، شرکت های آلمانی داشتند به قول خودشان تجهیزات کنترل اینترنت به دولت ایران می فروختند تا با آن نفوذ پلیسی خود بر کاربران اینترنت و کنترل اطلاعات را گسترش دهند. فکر می کنم ما این را هم به دل نگیریم، به هر حال از یک طرف ویدئوهای جوانان ما از خیابان ها را نشان می دهند و از طرف دیگر به دولت ایران کمک می کنند همان جوانان را شناسایی و دستگیر کنند (بخوانید).

حیف است اگر نامی هم از کشورهای عرب منطقه، مانند کویت و امارات نبرم که دهه هاست با همکاری با عراق یا آمریکا در صدد تعدی به نام خلیج فارس و حتی خاک ایران بوده اند. به این فهرست می شود دوستان فصلی را هم اضافه کرد، عرفات و قذافی، و حالا حماس و چاوز. جایی باید درنگ کرد و اندیشید.

۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

برای ما که دور از شماییم

دیار، مینو جوان برای آنها که دور مانده اند

لالایی، محبوبه گلزاری برای آنها که دور رفتند

و خرده مضراب هایی برای خودم.


فرید زکریا

فرید زکریا در هفته ی گذشته چند میزگرد خوب در برنامه اش به نام جی پی اس در سی ان ان برگزار کرده است. میهمانان هفته ی گذشته رضا اصلان، افشین مولوی و نیکلاس برنز بودند که تحلیل مقدماتی خوبی از اوضاع پیش از انتخابات به دست دادند. برنامه ی این هفته با حضور افشین مولوی و هومان مجد برگزار شد که هر دو با کراوات سبز آمده بودند و همراه با دیگر میهمان میزگرد، پاراگ خانا آن را آشکارا نشانه ی حمایت از مردم و رنگ اسلام دانستند. این تحلیل ها نگاهی داشت به شرایط امروز ایران پس از یک هفته اعتراض و تحمل خشونت رژیم. نگاه اصلی به این نکته بود که هر چه پیش آید، احمدی نژاد دیگر پایگاهی ندارد، چه در میان مردم و چه حکومتیان که این همه برای اش دردسر کشیده اند.
میزگرد دیگر با همراهی سری سرینیواسان و کلی شرکی درباره نقش اینترنت و شبکه های اجتماعی فیس بوک و توییتر در تواناسازی مردم بود. محور بحث تحولات ایران و استفاده مردم از اینترنت و دستگاه های وابسته مانند تلفن همراه دوربین دار و پیام گیر بود. به نظر می رسد که دیگر دوران مخفی کاری های دولتی و سرپوش گذاشتن بر جنایات آشکار سر آمده است و مردم نباید چندین دهه صبر کنند تا بلکه مدارک محرمانه جایی درز کند و بتوانند ثابت کنند که بر سرشان چه رفته است.

۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

حماسه ی خرداد سال ۱۳۶۰

خرداد ۶۰، ماهی که به خون نشست، مجموعه مقالات و خاطرات مینا انتظاری

با تشکر از لیلای لیلی

باز هم ایرانیان مقیم آمریکا

خبرگزاری سی ان ان از صبح تا به حال اخبار ایران را پوشش می دهد. مشکل اصلی این است که هیچ خبر جدیدی از ایران نرسیده است و فقط به تکرار چند فیلم که تظاهرکنندگان در ایران روی شبکه ها گذاشته اند اکتفا می کنند. در عین حال افراد گوناگونی را به استودیو دعوت کرده اند تا درباره تحولات ایران نظر بدهند. یکی از مدعوین صاحب یک رستوران در اینجاست که از قبل از انقلاب پنجاه و هفت به آمریکا آمده است و خود را آمریکایی-ایرانی می داند. وی معتقد بود محرک اصلی جوانان در ایران گرسنگی است، و تاکید کرد که منظورش گرسنگی برای غذاست تا کسی اشتباه برداشت نکند! این هموطن در پاسخ به برخی که از سی ان ان انتقاد کرده اند که چرا با کسانی حرف می زنند که سی سال است از ایران دور بوده اند، گفت کسانی که از ایران دور بوده اند بیشتر از مردم داخل ایران می دانند! در پاسخ پرسش آخر وی اضافه کرد قصد بازگشت به ایران را ندارد! من مانده ام تهیه کننده برنامه این آدم را از کجا پیدا کرده است تا به استودیو دعوت کند و چنین پاسخ هایی را به عنوان یک ایرانی و در جریان جنبش عظیم مردم ایران مطرح کند.
خبر دیگر اینکه سناتور مک کین، نماینده حزب جمهوری خواه، اوباما را برای دخالت در امور ایران تحت فشار گذاشته است. تا پیش از انتخابات ایران، پنجاه و دو درصد مردم آمریکا موافق سیاست های خارجی اوباما بوده اند، اما جمهوری خواهان در حال به چالش کشیدن این آمار را دارند و مایلند از احساسات مردم برای ترغیب اوباما به دخالت نظامی استفاده کنند.
نزدیکترین گزارشگر به اوضاع کریستین امانپور است که پس از اجبار به ترک ایران در هفته ی گذشته اکنون در لندن به سر می برد و به عنوان یک خبرنگار حرفه ای تا کنون از گزارش های مغرضانه دوری کرده است. ولی مردم در آمریکا به گزارش های عامه پسند بیشتر گوش می دهند تا گزارش های تفسیری.
از سوی دیگر خبرگزاری ها همچنین پیام های مردم روی فیس بوک و توییتر را به عنوان اخبار تایید نشده منتشر می کنند. این اخبار با توجه به خلاء فرهنگی در آمریکا بسیار مهم اند و نقش موثرتری در رساندن پیام جوانان مقیم ایران به دنیا دارند.

بین ما و آنها

ابلهانه است اگر کسی بخواهد پیشاپیش تحولات ایران را پیش بینی و تحلیل کند. مردم ایران همیشه جلوتر و شجاعانه تر از مدعیان رهبری شان عمل کرده اند، چه رهبران شان قدر دانستند یا نه. از اخبار امروز به نظر می رسد که لحظه ی رویارویی آخرین ممکن است فرا رسیده باشد. راه اول که می توانست با مصلحت اندیشی و انعطاف پذیری عوامل حکومت آرامش، و نه عدالت یا آزادی، را به جامعه باز گرداند به نظر به بن بست رسیده است. همانند آنچه که در گذشته دیده ایم هیچیک از عوامل کشتار مردم محاکمه نخواهند شد و باز جوانان به محبس خواهند رفت. راه دوم نیز که برکناری قانونی رهبر به دست مجلس خبرگان باشد به نظر پر چالش می آید و بعید است چیزی جز یک کودتای نظامی در پی داشته باشد. پس یا حکومت با تمام قوای نظامی اش مردم را سرکوب می کند و موجی تازه از اعدام و کشتار به راه می اندازد، و یا مردم در پویشی فراگیر حکومت را به زانو در می آورند و انتقامی سخت از بسیجیان و نظامیان رژیم می گیرند. در تمام این سال ها امیدوار بوده ایم که انتخاب بین ما و آنها نباشد. اما نمی توانیم شاهد تکرار اعدام های دهه ی پنجاه شاه و شصت خمینی باشیم.

۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

ما هرگز به عقب باز نخواهیم گشت

همانطور که انتظار می رفت گروه های فشار تظاهرات ایرانیان لس آنجلس را به درگیری و خشونت کشیدند. این گروه های فشار به سبک لباس شخصی های بسیجی در ایران در اغلب گردهمایی ها حاضر می شوند و مردم را با اهانت، فحاشی و برخوردهای فیزیکی از تکرار شعارهای داخل ایران و در دست گرفتن پرچم ایران باز می دارند. گروه های فشار پرچم ایران را به خاطر داشتن کلمه ی الله، رنگ سبز را به دلیل ریشه ی اسلامی، موسوی و کروبی را به دلیل تایید صلاحیت شان در شورای نگهبان، و اکثریت مردم ایران را به خاطر سرنگونی نظام سلطنت و اعتقاد به دین اسلام طرد می کنند. پول سلطنت طلب ها، حمایت ایرانیان صهیونیست، نفوذ ایرانیان آمریکایی تبار جمهوری خواه، بی تفاوتی اقوام جدایی طلب ایران، سرخوردگی اقلیت های دینی ایرانی، و عدم درک صحیح برخی گروه های سیاسی از شرایط کنونی ایران این گروه های فشار را در سال های اخیر جری تر کرده است. شنیدن اظهار نظر ایرانیان در رسانه های ایرانی و آمریکایی لس آنجلس مبنی بر دعوت آمریکا به حمله نظامی به ایران در مناسبت های مختلف عادی شده است. گویندگان رادیو ایران در لس آنجلس از مبلغان اصلی مداخله نظامی به شمار می روند، چرا که باور دارند بازگرداندن رژیم سلطنت به ایران از هیچ راه دیگر، حتی کودتای نظامی، امکان پذیر نیست. ایرانیان صهیونیست که اسراییل را وطن اول خود می دانند، به تبع از همقطاران آمریکایی خود که مسیحیان آمریکایی را وادار کرده اند به درخت کریسمس بگویند درخت تعطیلات، بدون توجه به واقعیات جامعه ی ایران با بکار گیری رنگ سبز مخالف اند. ایرانیان جمهوری خواه به پیروی از حزب خود فقط به سود مالی ناشی از یک جنگ دیگر فکر می کنند، حتی اگر این جنگ بر علیه ایران باشد. و سر انجام برخی گروه های قومی و مذهبی از هم اکنون به فکر پرچم استقلال برای مناطق جداشده از ایران هستند. جای خوشوقتی است که این جماعت اینجا هستند و مردم داخل ایران آنها را به هیچ نمی گیرند. اما خطر توطئه ی این اتحاد شوم را باید جدی گرفت.
شاید که پیشرفت مردم ایران در برآورده ساختن حقوق سیاسی و اجتماعی خود چندان قابل ملاحظه نبوده باشد. اما در طول دویست سال گذشته و در جریان انقلاب ها و جنبش های بزرگی چون مشروطیت، ملی شدن نفت، و انقلاب اسلامی هر بار یک قدم به جلو برداشته اند. تدوین قانون اساسی، تشکیل مجلس، استقلال از بیگانگان و الغای سلطنت از دستاوردهای بزرگ ما بوده است. قدم بعدی شاید که پایان خودکامگی و تثبیت حقوق مدنی باشد، و شاید که بیشتر یا کمتر از آن. ولی آنچه مسلم است ما هرگز به عقب باز نخواهیم گشت.

۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

یکی از خودمان

متن زیر بسیار بر دل من نشست، شاید از آن رو که نویسنده اش از حوالی زمان و مکان من آمده است. شایسته بود که فقط پیوند مطلب در بخش فارسی بی بی سی را در اینجا بگذارم. اما از آنجا که دسترسی به اصل متن برای بسیاری از ایرانیان ممکن نیست، آن را به طور موقت در اینجا درج می کنم.


من پس از انتخابات: فرج سرکوهی
فرج سرکوهی
روزنامه نگار و منتقد ادبی مقیم آلمان
حسرت تلخ آن جا نبودن
پیش از انتخابات نوشتم که موضع روشنفکران مستقل و نهادهای سیاسی اپوزیسیون غیر حکومتی در باره انتخابات، به دلیل محروم بودن آنان از نفوذ بالفعل در میان لایه های جامعه، تاتیری بر روندهای عینی ندارد.
تحلیلی بود از منظری ناجانبدار، سرد، عینی و رها از عاطفه و احساس اما از نخستین روزی که مردم معترض به خیابان ها آمدند «عشق جوانی» که « پیرانه سر»«به سرم افتاد» و مرا به حضور در «آن جا» فرامی خواند، حسرت تلخ و آزاردهنده «آن جا» نبودن، زخم خونچکان تبعید را در من تازه کرده و آن چه موسوی با رای مردم خواهد کرد مرا نگران می کند.
آن جا بودن، بودن در مکان و زمانی است که تاریخ نوشته و ساخته می شود حتی به زیان ما.
در انقلاب اسلامی، به همراه دیگر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شدم و بخت بودن در آن جا، بخت حضور در تاریخی را که مردم می نوشتند، یافتم. مردم تاریخ را به سود مستبدان مذهبی نوشتند که یکی دو سال بعد گلوله های مرگ را بر سینه بسیاری از دوستان من، که با هم «آن جا» بودیم، نشاندند.
دیدگاه فرج سرکوهی پیش از انتخابات
پیش از انتخابات نوشتم که زیر پوست جامعه ایرانی تحولی بزرگ رخ داده است که هر 4 جناح حکومتی و بقایای در هم شکسته اپوزیسیون غیر حکومتی آن را درنیافته اند. تحولی که زیر پوست جامعه رخ داده است، با بارزترین و مبارک ترین بعد آن: فروپاشیدن نسبی اقتدار ترس در ذهن مردم، در تظاهرات بعد از انتخابات ترکید.
1 ـ چالش بین لایه هائی گسترده ای از مردم، که خواستار آزادی های سیاسی و اجتماعی هستند و حکومتی که این آزادی ها را در سی سال گذشته از آنان دریغ کرده است.
2 ـ چالش بین جبهه گسترده فقرا و تهی دستان شهری و روستائی که رهائی از فقر را در کشوری که اقتصاد آن نه بر تولید که بر توزیع درآمدهای ارزی نفت و گاز شکل گرفته است، در توزیع عادلانه تر این درآمدها و مبارز با غارتگران قدرتمند می جویند و به کسی چون محمود احمدی نژاد و امثال او امید بسته اند و سرمایه داران نوکیسه رانت خوار و طبقه متوسطی که خواهان آزادی های اجتماعی، و نه لزوما سیاسی، است و به موسوی رای می دهند.
3 ـ چالش بین قرائت رفرمیستی و بنیادگرایانه اسلام.
4 ـ چالش بین رهبران محافظه کار نسل اول انقلاب و رهبران نسل دوم که از دل نهادهای امنیتی و نظامی سر بر کرده اند.
5 ـ چالش بین دو گروه نفوذ قدرتمند اقتصادی رانت خوار که یکی را خانواده رفسنجانی و دیگری را فرماندهان عالی رتبه سپاه و نهادهای امنیتی نمایندگی می کنند،
این 5 چالش، موضوع مقاله تحلیلی است که نوشتن آن را هر روز به روز بعد موکول می کنم چرا که در هر تلاشی برای نوشتن تحلیلی عینی و به دور از احساس مار تبعید نیش دردناک آن جا نبودن را در قلبم فرومی کند.
من هم می دانم که شعارهای حقوق بشری و آزادی بیان و دیگر آزادی های سیاسی فقط در میتینگ های کم شمار انتخاباتی مهدی کروبی مطرح شد و در میتینگ های بزرگ سازمان دهی شده موسوی، و تظاهرات اعتراضی او، تا کنون، شعارهای آزادی های سیاسی و حقوق بشری به ندرت شنیده شده اند.
من هم می دانم که گردانندگان اصلی ستاد موسوی شخصیت اصلی، گذشته و برنامه های واقعی او را زیر پارچه ای سبز پنهان کرده اند تا طبقه متوسط ناراضی او را نماد خواست های خود تصور کند.
من هم می دانم که تبلیغات انتخاباتی موسوی هزینه بالائی می طلبد و به احتمال خانواده هاشمی رفسنجانی و دولتمردان باند او سرمایه لازم را تامین کرده اند.
من هم می دانم که دولت آمریکا و دولت های اروپایی، که سر مذاکره با ایران را دارند، هر کس «بجز» احمدی نژاد را برای مذاکره ترجیح می دهند چرا که توجیه مذاکره با انکار کننده هولوکاست و کسی که به صراحت خواستار نابودی اسرائیل شده است در افکار عمومی آسان نیست.
من هم می دانم که فقط جناح های حکومتی اجازه حضور در میدان را دارند و..
با این همه می خواهم که« آن جا»، در میان مردم معترض، در میان جماعتی باشم که نقد و نفی می کنند.
نشریه ای آلمانی از من پرسید که موسوی با رای مردم و با تظاهرات خیاباتی چه خواهد کرد؟
گفتم: سیاست اعلام شده تا کنونی ستاد موسوی: ادامه تظاهرات خیابانی تا ابطال انتخابات، نشانه ای است بر آن که گردانندگان اصلی ستاد او اطمینان دارند که می توانند مردم معترض را کنترل کرده و از سمت گیری تظاهرات خیابانی به سوی خواست ها و شعارهای بیرون از چارچوب نظام جلوگیری کنند یا شاید معترضان چنین خواست هائی را در سر ندارند. طبقه متوسط ایران، به رغم فقرا و تهی دستان، از رادیکالیزم و رفتارهای ردایکال پرهیز می کند. حتی در آمارهای اعلام شده، موسوی اکثریت را در تهران به دست آورده و 19 میلیون رای در ایران رقمی جدی و بالا است.
اما کنترل مردمی خشمگین، که به حق یا ناحق، به دزدیده شدن آراء خود باور دارند، آسان نیست به ویژه آن که رقیب نیز از حمایت بخش هائی از مردم در تهران و بخش عظیمی در شهرستان ها برخوردار است و نهادهای امنیتی و نظامی می کوشند تا با تحریک جماعت معترض آنان را به کاری ترغیب کنند که سرکوب خشن را توجیه کند
گفتم: اگر تحقق خواست اصلی ائتلاف رفسنجانی، موسوی، خاتمی و گروهی از همکاران تاثیرگذار اما متفاوت آنان: کنار زدن احمدی نژاد، ممکن نباشد راه برای سازش باز می شود. در این سازش کنترل انحصاری چند وزارتخانه و نهاد مهم اقتصادی در دست خانواده رفسنجانی باقی می ماند، افشا و تعقیب پرونده قضائی خانواده و باند رفسنجانی،حربه مهم احمدی نژاد در مبارزه با او، متوقف می شود، موسوی آینده سیاسی خود و بخت گزیده شدن به عنوان وکیل اول تهران و نامزدی در انتخابات بعدی حفظ می کند و..
اما نگفتم که اگر سازشی از این دست رخ دهد بر جوانانی باید گریست که در تظاهرات کشته و زندانی شدند و بر انبوه جوانانی که تلخکامی و رنج سرخوردگی را تجربه خواهند کرد . سازشی از این دست، که اعتماد انبوهی از مردم را از اصلاح طلبان مذهبی و نظام انتخاباتی ایران سلب می کند، در شکل و محتوای مبارزات آینده آنان برای آزادی تاثیری مهم خواهد داشت.
گفتم: اگر کنترل تظاهرات خیابانی به دلیل سرکوب خشن یا رها شدن جماعت معترض از مدیریت ستاد موسوی از دست برود و شعارهائی فراتر از شعارهای این ستاد مطرح شود یا سرکوب خشن در کار آید، موجی از ناامیدی و سرخوردگی به بار آمده و سلطنت ترس در ذهن مردم، که تا حدی فروریخته است، به تخت اقتدار باز می گردد.
با این همه و فراتر از این گفته ها می خواهم که در آن جا و در میان مردم معترض باشم. در میان کسانی که شعارهائی چون آزادی زندانی سیاسی و حقوق بشر را نیز مطرح می کنند،(هرچند صدای ضعیف آنان در میان صدای قدرتمند هواداران موسوی به گوش نمی رسد). می خواهم بیبنم که غیبت، یا دستکم غیبت خبری، روشنفکران مستقلی که از هیچ جناح حکومتی حمایت نمی کنند، در حوادث اخیر نشانه چیست؟ آیا اینان نیز در وطن خود در تبعید اند؟
حسرت نبودن در جائی که باید باشی، زخم غیبت در زمانی که «حضور»، هستی تو را معنا می کند، بازگشتن به تاریخی که تو را از آن اخراج کرده اند، «عشق جوانی» که «پیرانه سر» بیدار می شود و تو را به توی گم شده فرامی خواند، زخمی است که هیچ مرهمی آن را تسکین نمی دهد.