اما تاریخ برای آنها که هنوز گمان می کنند آمریکا قربانی حمله یازده سپتامبر سال دوهزار و یک به رهبری اسامه بن لادن بود، درس های فراوان دیگری نیز دارد. تعداد، گونه گونی، و آثار وحشتناک جنایات آمریکا در سده های اخیر، از نسل کشی بومیان تا تهاجم به لیبی، آنچنان گسترده است که می توان به راحتی و با وجدان آسوده پذیرفت که هر حرکت علیه آمریکایی ها - تا زمانی که آنان حاضر به پذیرش جنایات خود، پوزش از آنها، پرداخت غرامت برای آنها و توقف جنایات آینده نیستند - چیزی جز عدل نیست. شاید رسیدگی به نسل کشی بومیان آمریکا گام نخست باشد.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه
درس هایی از تاریخ
قتل اسامه بن لادن بار دیگر ثابت کرد که آمریکایی ها به نوکران شان وفادار نیستند. منافع شرکت های چند ملیتی نمی تواند قربانی حق شناسی و وفاداری به کسانی شود که در زمان خود پول خود را گرفته اند و کار خود را انجام داده اند و حالا دیگر کاری برای انجام دادن ندارند، نه شاه ایران، نه شیوخ عرب، نه صدام حسین، و نه حتی سیاست بازان اروپایی و آمریکایی. بوش در حد توان خود به اسامه و خانواده اش - که در سپتامبر دوهزار و یک در آمریکا اقامت داشتند - مهلت داد تا ثروت خود را جمع و جور کنند و هر کدام برای خود سرپناهی بیابند. اما نیاز امروز آمریکا برای کاهش بحران های داخلی یک جسد بود، واقعی یا جعلی اش تفاوتی ندارد. اخبار این جسد اجازه نخواهد داد هیچکس به بازتاب ورشکستگی اقتصادی آمریکا، و وضع رقت بار کارگران و مهاجران در راهپیمایی اول ماه مه بپردازد. حالا آمریکایی ها می توانند هزینه های نظامی را در جنگ میان لیبی شرقی و غربی خرج کنند و کانون بحرانی دیگر را برای رییس جمهور بعدی گرم نگاهدارند.
اما تاریخ برای آنها که هنوز گمان می کنند آمریکا قربانی حمله یازده سپتامبر سال دوهزار و یک به رهبری اسامه بن لادن بود، درس های فراوان دیگری نیز دارد. تعداد، گونه گونی، و آثار وحشتناک جنایات آمریکا در سده های اخیر، از نسل کشی بومیان تا تهاجم به لیبی، آنچنان گسترده است که می توان به راحتی و با وجدان آسوده پذیرفت که هر حرکت علیه آمریکایی ها - تا زمانی که آنان حاضر به پذیرش جنایات خود، پوزش از آنها، پرداخت غرامت برای آنها و توقف جنایات آینده نیستند - چیزی جز عدل نیست. شاید رسیدگی به نسل کشی بومیان آمریکا گام نخست باشد.
طرح: لالو آلکاراز
اما تاریخ برای آنها که هنوز گمان می کنند آمریکا قربانی حمله یازده سپتامبر سال دوهزار و یک به رهبری اسامه بن لادن بود، درس های فراوان دیگری نیز دارد. تعداد، گونه گونی، و آثار وحشتناک جنایات آمریکا در سده های اخیر، از نسل کشی بومیان تا تهاجم به لیبی، آنچنان گسترده است که می توان به راحتی و با وجدان آسوده پذیرفت که هر حرکت علیه آمریکایی ها - تا زمانی که آنان حاضر به پذیرش جنایات خود، پوزش از آنها، پرداخت غرامت برای آنها و توقف جنایات آینده نیستند - چیزی جز عدل نیست. شاید رسیدگی به نسل کشی بومیان آمریکا گام نخست باشد.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه
دانشجویان مورد دار و ناراحت در آمریکا
دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس در اقدامی نه چندان بی سابقه از استادان خواسته است تا دانشجویان ناراحت (Students in distress) و دانشجویان مورددار (Students of concern) را معرفی کنند تا تحت درمان قرار گیرند یا به پلیس محول شوند (نک. پیوند).
تفتیش عقاید و تفحص در احوالات مردم در آمریکا جدید نیست. این جماعت پایشان که به ساحل رسید سرخ پوست ها را با شکنجه مسیحی می کردند. در اوج دوران برده داری روانشناسان شان در مقاله های علمی می نوشتند که برده های فراری دچار اختلال شخصیت هستند چون به برده بودن خود باور ندارند. در دوران بعد از جنگ جهانی دوم همه را بسیج می کردند تا به کمونیست بودن خود اعتراف کنند و بقیه را نیز لو بدهند. و در همین اواخر در دوران بوش مکالمات مردم را شنود می کردند و نامه های شان را می خواندند تا مسلمان ها را پیگرد کنند. رییس جمهور فعلی هم که تا این لحظه جنایات بوش را ادامه داده و حتی بر آن افزوده است کماکان در پی گسترش حکومت پلیسی است. بنابراین انتظار می رفت که دانشگاهی مانند دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس که همانند یک شرکت بازرگانی چند ملیتی اداره می شود پس از سال ها تلاش پنهانی برای زیرپاکشی از استادان و کارمندان و دانشجویان شرم و حیا را کنار بگذارد و رسما از استادان بخواهد دانشجویان مسئله دار را معرفی کنند.
حکومت تمامیت خواه و فاشیستی مانند حکومت آمریکا فقط دو راه برای برخورد با مخالفان می شناسد. اول دواخور کردن جماعت است با زدن برچسب افسردگی. صنایع داروسازی آماده اند تا هر کسی که نمی تواند به روی دنیای زشت نئولیبرال ها لبخند بزند را به افسردگی متهم کنند و او را با انبوهی از داروهای ضدافسردگی و ضد اضطراب از درک هرگونه واقعیت معاف کنند. بدون این داروها دولت مجبور می شد در هر گوشه ی شهر استفراغ گاه عمومی نصب کند تا مردم بتوانند تهوع خود از زندگی در گاوداری مدرنی که آمریکا نام گرفته است را فروبنشانند. دومین راهکار هم البته زندان و شکنجه است. قوانین ضدانسانی چند سال اخیر در آمریکا، چه در دوره ی بوش و چه در دوره ی اوباما، راه را برای زندانی کردن مادام العمر هر شهروند، بدون دسترسی به وکیل و دادگاه، و حتی بدون تفهیم اتهام، باز کرده است. کدام نماینده ی حقوق بشر سازمان ملل مامور رسیدگی به نقض حقوق انسانی در آمریکاست؟ کدام کشور باید به آمریکا حمله کند تا دمکراسی را به این کشور صادر کند؟ فرآیند سکولاریزم در آمریکا را چه کسی رهبری می کند تا مردم را از شر مسیحیان افراطی نجات دهد؟ جنگ را باید به داخل مرزهای آمریکا آورد.
تفتیش عقاید و تفحص در احوالات مردم در آمریکا جدید نیست. این جماعت پایشان که به ساحل رسید سرخ پوست ها را با شکنجه مسیحی می کردند. در اوج دوران برده داری روانشناسان شان در مقاله های علمی می نوشتند که برده های فراری دچار اختلال شخصیت هستند چون به برده بودن خود باور ندارند. در دوران بعد از جنگ جهانی دوم همه را بسیج می کردند تا به کمونیست بودن خود اعتراف کنند و بقیه را نیز لو بدهند. و در همین اواخر در دوران بوش مکالمات مردم را شنود می کردند و نامه های شان را می خواندند تا مسلمان ها را پیگرد کنند. رییس جمهور فعلی هم که تا این لحظه جنایات بوش را ادامه داده و حتی بر آن افزوده است کماکان در پی گسترش حکومت پلیسی است. بنابراین انتظار می رفت که دانشگاهی مانند دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس که همانند یک شرکت بازرگانی چند ملیتی اداره می شود پس از سال ها تلاش پنهانی برای زیرپاکشی از استادان و کارمندان و دانشجویان شرم و حیا را کنار بگذارد و رسما از استادان بخواهد دانشجویان مسئله دار را معرفی کنند.
حکومت تمامیت خواه و فاشیستی مانند حکومت آمریکا فقط دو راه برای برخورد با مخالفان می شناسد. اول دواخور کردن جماعت است با زدن برچسب افسردگی. صنایع داروسازی آماده اند تا هر کسی که نمی تواند به روی دنیای زشت نئولیبرال ها لبخند بزند را به افسردگی متهم کنند و او را با انبوهی از داروهای ضدافسردگی و ضد اضطراب از درک هرگونه واقعیت معاف کنند. بدون این داروها دولت مجبور می شد در هر گوشه ی شهر استفراغ گاه عمومی نصب کند تا مردم بتوانند تهوع خود از زندگی در گاوداری مدرنی که آمریکا نام گرفته است را فروبنشانند. دومین راهکار هم البته زندان و شکنجه است. قوانین ضدانسانی چند سال اخیر در آمریکا، چه در دوره ی بوش و چه در دوره ی اوباما، راه را برای زندانی کردن مادام العمر هر شهروند، بدون دسترسی به وکیل و دادگاه، و حتی بدون تفهیم اتهام، باز کرده است. کدام نماینده ی حقوق بشر سازمان ملل مامور رسیدگی به نقض حقوق انسانی در آمریکاست؟ کدام کشور باید به آمریکا حمله کند تا دمکراسی را به این کشور صادر کند؟ فرآیند سکولاریزم در آمریکا را چه کسی رهبری می کند تا مردم را از شر مسیحیان افراطی نجات دهد؟ جنگ را باید به داخل مرزهای آمریکا آورد.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه
شاعرانه
نگاه کن!
تابش آفتاب،
برقله های بلند برف آلود
و نقش سپیدارها،
دربرکه های کوچک جنگل،
چه زیباست!
و پرواز باد،
بر یونجه زارها،
و بوی نمناک علف های کنار رودخانه
چه دل نشین!
نجوای آب،
با سنگ ریزه های جویبار
و پچ پچ برگ های چنار،
درسکوت بیشه های دور،
باران پاییز، برجاده های خیس،
رنگ گل آخراسفند،
دردشت های گرمسیری،
هرم کوهستان مس رنگ تابستان،
و عطرمرطوب بهار نارنج،
در فضای مه آلود نارنجستان.
و زیباست،
درخشش قاطعانه ی آخرین ستارگان صبحدم،
آن گاه که درسرمای ملایم سحر،
از دامنه ها، به سوی قله می روی.
اما آیا،
هیچ چیز زیباتر از پرواز گلوله ها،
از آتشین آشیان سلاح،
و نشست آن،
در سینه ی سیاه دشمن،
وجود دارد؟
رفیق مرضیه احمدی اسکویی
برگفته از آثار رفیق مرضیه احمدی اسکویی
تابش آفتاب،
برقله های بلند برف آلود
و نقش سپیدارها،
دربرکه های کوچک جنگل،
چه زیباست!
و پرواز باد،
بر یونجه زارها،
و بوی نمناک علف های کنار رودخانه
چه دل نشین!
نجوای آب،
با سنگ ریزه های جویبار
و پچ پچ برگ های چنار،
درسکوت بیشه های دور،
باران پاییز، برجاده های خیس،
رنگ گل آخراسفند،
دردشت های گرمسیری،
هرم کوهستان مس رنگ تابستان،
و عطرمرطوب بهار نارنج،
در فضای مه آلود نارنجستان.
و زیباست،
درخشش قاطعانه ی آخرین ستارگان صبحدم،
آن گاه که درسرمای ملایم سحر،
از دامنه ها، به سوی قله می روی.
اما آیا،
هیچ چیز زیباتر از پرواز گلوله ها،
از آتشین آشیان سلاح،
و نشست آن،
در سینه ی سیاه دشمن،
وجود دارد؟
رفیق مرضیه احمدی اسکویی
برگفته از آثار رفیق مرضیه احمدی اسکویی
Labels:
پچواک
۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه
۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه
اخلاق مهندسی
مدیریت و رهبری سازمانی مباحث نوینی نیستند. دانشکده ها و مدارس عالی اقتصاد و مدیریت بازرگانی دهه ها و بلکه سده هاست که در این رشته ها دانشجو تربیت می کنند. بنابراین می شود تصور کرد که این همه تبلیغ برای دوره های آموزشی مدیریت نوین که داوطلبان را بدون داشتن هرگونه مدرک عالی به رهبرانی شایسته تبدیل می کنند دکانی بیشتر نیست. بدیهی است این داستان به چند کلاس آموزشی ختم نمی شود. سازمان ها و شرکت های دولتی و خصوصی فراوانی در آمریکا هستند که فریفته ی این بازار جدید شده اند و به آن پول تزریق می کنند. این ویروس به دنیای مهندسی نیز سرایت کرده و کار به آنجا رسیده است که جماعت فاقد مدرک تخصصی دانشگاهی با گذراندن یک دوره ی مدیریت خود را شایسته ی رهبری یک سازمان مهندسی می دانند. از آنجا که زد و بندهای شخصی در آمریکا حرف اول را می زند، این افراد همیشه به چنین موقعیت هایی هم دست می یابند، شهرداری ها و سازمان های دولتی آمریکا پر است از مدیران ارشدی که هیچ صلاحیت تخصصی مرتبط با رشته ی کاری خود ندارند. اما در این کلاس ها چه می گذرد؟ تعریف مدرسه ای رهبر و مدیر در آمریکای امروز کسی است که می تواند مردم را وادارد برای او و به سود او کاری را انجام دهند که اگر به خود واگذاشته می شدند آن را انجام نمی دادند. فریفتن تخصص آمریکایی هاست و تبلیغ کالاها در رسانه های گوناگون نمود تبحر آنان در این زمینه. مهارت های مردم فریبی در کلاس های گوناگونی آموزش داده می شود و کاربردهای فراوانی در جامعه دارد، از مناصب سیاسی گرفته تا فروشندگی خودروی دست دوم. در نمونه ی هر روز آن رییس جمهور و وزرا و نمایندگان با سخنرانی های سراسر دروغ مردم را وامی دارند علیه منافع عمومی رای دهند و نیمی از درآمدشان را به دولت بدهند تا دولت آن را دودستی و در قالب تخفیف های مالیاتی و پروژه های بدون مناقصه و کمک های بلاعوض به شرکت های چندملیتی تقدیم کند، و در مقابل شرکت ها مبالغ مشخصی را در روز روشن در قالب حمایت تبلیغاتی به رییس جمهور و وزرا و نمایندگان می پردازند. فروشندگان کالاهای بنجل هر روز در تلویزیون ظاهر می شوند و در برنامه هایی که با قالب یکسان تهیه می شوند مردم را به خرید کالاها با بهایی گزاف ترغیب می کنند. الگو و قالب این برنامه ها چنان مشابه است که می شود صدای یکی را روی تصویر دیگری گذاشت و آزمود که چگونه همه ی تبلیغ ها از زمان بندی بهینه ای که بر اساس استانداردهای درک و پاسخ ذهنی انسان استوار است سود می برند. نمایش های تلویزیونی همگی از الگوهای مشابهی استفاده می کنند و حتی با پخش صدای از پیش ضبط شده ی انواع خنده ها مطمئن می شوند مردم در زمان های مشخصی بخندند و احساس سرخوشی بکنند. اندیشمندان زیادی شباهت رفتار سیاستمداران، مدیران ارشد شرکت های چند ملیتی، فروشندگان کالاهای بنجل، و قاتلان بالفطره را نشان داده اند که در آن جانی نخست اعتماد قربانی را جلب می کند و سپس نیت خود را اجرا کرده محل را به سوی قربانی دیگر ترک می کند. در همه ی این کلاس ها دو موضوع در پایان مطرح می شود تا سوءتفاهمی پیش نیاید. نخست، به شاگردان توجه داده می شود که اگرچه بین مطالب آموخته شده و رفتار رهبرانی چون گوبلز و هیتلر شباهت های فراوانی وجود دارد، هرگز نباید گوبلز و هیتلر را رهبر نامید. گردانندگان این کلاس ها از آوردن هر دلیل برای نشان دادن اینکه چطور رهبران آمریکایی با هیتلر فرق دارند ناتوانند، جز آنکه همه می دانیم هیتلر بد بود ولی آمریکا رییس جمهور بد ندارد. گاهی نیز موضوع اخلاق برای نشان دادن تفاوت آمریکایی ها با جنایتکاران مطرح می شود. البته این موضوع هم نیازمند تبصره ای است تا توضیح دهد چطور هیروشیما و ناکازاکی و ویتنام و برده داری و قتل عام بومیان را نباید در چنین ارزیابی اخلاقی در نظر گرفت. اغلب کلاس در همین حدود به پایان می رسد و دانش آموختگان را رها می کنند تا به سوی قربانیان خود بروند.
Labels:
اندیشه
۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه
جنایت علیه بشریت
آمریکایی ها و اروپایی ها هنوز از استعمار فارغ نشده اند. لیبی بهانه ای جدید برای دست اندازی به منابع طبیعی آفریقاست. دست رهبران ناتو بیشتر از دست رهبر لیبی به خون آلوده است. کمترین انتقام جهان جنگی تمام عیار علیه همه ی اروپایی ها و آمریکایی ها، و مترسک شان سازمان ملل خواهد بود.
Labels:
روزنگار
۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه
بهار
لادبن عزیزم
دیشب تازه در بستر خود افتاده بودم که کاغذ تو رسید. نوشته بودی که بهار است و باید خوشحال بود. با این خوشحالی سر و کاری ندارم.
اما به این که در این موسم پر از نشاط باید به قلب مصیبت زده ی خودمان و دیگران نگاه کنیم با هم به یک عقیده ایم.
منتهی گذشته و طبیعت هم مرا در این موسم می سوزاند. بدی وضع زندگانی هم به قدر خود صدمه می زند.
ای لادبن عزيزم! هيچ چيز برای من اينقدر قابل حسرت نيست و به آن حسد نمی برم که مردم کم هوش را ببينم اين همه خوش اند و می خندند... کاش من هم مثل آنها مي توانستم بهار را هميشه با نشاط ببينم. اما قلب من شبيه به شعله ی آتشی است که هر قدر بيشتر مشغول مي شوم بيشتر مرا مي سوزاند. چشم های من پاره ابری است که هرگز از باریدن خسته نشده است. آيا مي توانم اشک وحسرت را از طبيعت مسلط خود گرفته در عوض به او خنده و شعف را بدهم؟
مردمان بي خبر به من تبريک گفته می گويند "صد سال به اين سال ها". دشمني از اين واضح تر، در صورتي که من هنوز براي يک لب متبسم مي نالم؟ در اين وقت، عزيزم، که همه کس به تفرج مي روند، همه جا صدای شعف است، همه جا جلوه های جوانهای به سن من و دختر های قشنگ است، من در اين شهر به اين گمنامی به نفس افتاده ام.
خيال مي کنم آسمان مي گريد. گلها به رنگ قلب من خونين شده اند. بادها مي نالند و بنفشه هم سر به زير انداخته و مثل من محزون است.
بهار کجا خوب است؟ کجا این موسم پر از نشاط است؟ آه لادبن، گوش بده! بدبخت ها مي سوزند. بيچاره ها زاری مي کنند، وقتي آسمان عشق و طبيعت هم مثل بچه ها گريه مي کند.
هرگز گردش زمين و موسم تبديل يافته کسي را خوشحال نمي کند. قلب است که ايجاد آن را مي نمايد.
من الان مي خواهم گريه کنم. مي خواهم خسته شده بخوابم.
عزيزم! قشنگ ترين منظره های عالم مثل عشق صاف و متبسم است. اما در عقبه ی خود همه اش اشک و حسرت پنهان دارد. بگذار بخوابم.
نیما
7 حمل 1302
(28 مارس 1923)
از نامه های نیما یوشیج
دیشب تازه در بستر خود افتاده بودم که کاغذ تو رسید. نوشته بودی که بهار است و باید خوشحال بود. با این خوشحالی سر و کاری ندارم.
اما به این که در این موسم پر از نشاط باید به قلب مصیبت زده ی خودمان و دیگران نگاه کنیم با هم به یک عقیده ایم.
منتهی گذشته و طبیعت هم مرا در این موسم می سوزاند. بدی وضع زندگانی هم به قدر خود صدمه می زند.
ای لادبن عزيزم! هيچ چيز برای من اينقدر قابل حسرت نيست و به آن حسد نمی برم که مردم کم هوش را ببينم اين همه خوش اند و می خندند... کاش من هم مثل آنها مي توانستم بهار را هميشه با نشاط ببينم. اما قلب من شبيه به شعله ی آتشی است که هر قدر بيشتر مشغول مي شوم بيشتر مرا مي سوزاند. چشم های من پاره ابری است که هرگز از باریدن خسته نشده است. آيا مي توانم اشک وحسرت را از طبيعت مسلط خود گرفته در عوض به او خنده و شعف را بدهم؟
مردمان بي خبر به من تبريک گفته می گويند "صد سال به اين سال ها". دشمني از اين واضح تر، در صورتي که من هنوز براي يک لب متبسم مي نالم؟ در اين وقت، عزيزم، که همه کس به تفرج مي روند، همه جا صدای شعف است، همه جا جلوه های جوانهای به سن من و دختر های قشنگ است، من در اين شهر به اين گمنامی به نفس افتاده ام.
خيال مي کنم آسمان مي گريد. گلها به رنگ قلب من خونين شده اند. بادها مي نالند و بنفشه هم سر به زير انداخته و مثل من محزون است.
بهار کجا خوب است؟ کجا این موسم پر از نشاط است؟ آه لادبن، گوش بده! بدبخت ها مي سوزند. بيچاره ها زاری مي کنند، وقتي آسمان عشق و طبيعت هم مثل بچه ها گريه مي کند.
هرگز گردش زمين و موسم تبديل يافته کسي را خوشحال نمي کند. قلب است که ايجاد آن را مي نمايد.
من الان مي خواهم گريه کنم. مي خواهم خسته شده بخوابم.
عزيزم! قشنگ ترين منظره های عالم مثل عشق صاف و متبسم است. اما در عقبه ی خود همه اش اشک و حسرت پنهان دارد. بگذار بخوابم.
نیما
7 حمل 1302
(28 مارس 1923)
از نامه های نیما یوشیج
Labels:
پچواک
۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه
آمریکا، آمریکا
رونالد ریگان، هنرپیشه ی سینمای سبک مغز هالیوود، سی سال پیش در مقام رییس جمهور آمریکا فرآیندی را آغاز کرد که به ورشکستگی اقتصادی مردم میانه حال آمریکا، تمرکز قدرت در میان پول پیشه گان وال استریت، نقض آزادی های مدنی و جنایت علیه بشریت در سراسر جهان انجامید. بهره کشان اقتصادی در سی سال گذشته تلاش گسترده ای را آغاز کردند تا از وی با عنوان رییس جمهوری برتر یاد کنند (پیوند). همان مردم فریبان زمینه را برای ریاست جمهوری آدم کشانی چون بوش پدر و پسر، و دغلکارانی چون کلینتون و اوباما فراهم کردند. امروز دارایی چهارصد آمریکایی به اندازه دارایی نیمی از جمعیت آمریکا است (پیوند). پلیس آمریکا می تواند هر کسی را زیر پوشش میهن پرستی دستگیر کنند و به طور نامحدود و بدون رعایت حقوق قانونی در زندان نگاه دارد (پیوند). شکنجه و استراق سمع قانونی است (پیوند). نظام های کنترل خانواده و حقوق زنان در حال از دست رفتن است (پیوند). قانون گذاران به طور آشکار رشوه می پذیرند و به لوایحی به سود شرکت های رشوه دهنده رای می دهند. هیچ قانونی از حقوق کارگران و دیگر مستخدمان حمایت نمی کند. هر کارفرمایی می تواند هر کسی را بدون داشتن هرگونه دلیل در هر لحظه اخراج کند (پیوند). حتی مستخدمین دولت از حق چانه زدن بر سر حقوق خود خلع می شوند (پیوند). شرکت های مالی ذخیره بازنشستگی کسانی که سالها بخشی از درآمد خود را به صندوق های تامین اجتماعی سپرده اند را زیر نظر دولت و با پوشش لوایح مصوب کنگره و سنا می دزدند (پیوند). قوانین جدید نمایندگان رشوه خوار کنگره و سنا به فرمانداران اختیار می دهد شهرداران، اعضای شورای شهر، و دیگر منتخبان مردم را در هر لحظه اخراج کنند (پیوند). شرکت های نفتی پردرآمدترین شرکت ها در آمریکا هستند و کماکان از تخفیف مالیاتی در آمریکا بهره می برند و در عین حال با هماهنگی با یکدیگر فرآورده های نفتی را به هر بهایی که مایلند به مردم عرضه می کنند (پیوند). دولتمردان آمریکایی و صحنه گردانان آن از پس هر جنایتی چه در داخل و چه در خارج از آمریکا برمی آیند. جهان باید آماده ی جنگی تمام عیار در برابر فاشیزم نوین باشد.
۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سهشنبه
اتفاق روز یا دیروز یا فردا
جنبش مردمی لیبی به داد آمریکایی ها رسید. اول اینکه از پخش اخبار جنبش های مردمی علیه دولت های آمریکایی بحرین و عمان و یمن و بلانسبت مصر، که مردم را با تغییر نام خام کردند، خلاص شدند و حالا فقط راجع به لیبی حرف می زنند. دوم اینکه در اقدامی که خودشان هم بی سابقه خواندند (پیوند) سی بیلیون دلار دارایی های دولت لیبی، که در واقع مال مردم لیبی است، را ضبط کرده اند که در این دوران ورشکستگی اقتصادی برای آمریکایی ها مهم است (یادتان هست که آمریکا دارایی های ایران را که در سال پنجاه و هفت بالا کشید هیچوقت پس نداد). سوم اینکه با جبهه گیری علیه دشمن خود قذافی دیگر لازم نیست تهمت بشنوند که از حقوق بشر دفاع نمی کنند و همین تازگی ها قطعنامه سازمان ملل علیه اسراییل را وتو کردند (پیوند)، هر چند که خبر این وتو در کمتر جایی درج شد. چهارم اینکه از همین حالا شروع کرده اند از لزوم دخالت نظامی در لیبی حرف بزنند (پیوند) تا افکار عمومی را برای یک جنگ دیگر آماده کنند بلکه بتوانند آمریکایی ها را باز هم تیغ بزنند و پول درآورند. کمترین دست آورد چنین دخالتی تجزیه ی لیبی به دو بخش شرقی و غربی خواهد بود و آمریکایی ها این تجزیه را به بالا کشیدن کل کشور ترجیح می دهند، چون تا ابد می توانند به لیبی شرقی و غربی اسلحه بفروشند تا با هم بجنگند. پنجم اینکه کمی از فشار خبری تظاهرات در ویسکانسین، اوهایو و دیگر شهرها (پیوند) راحت شده اند. این راحتی در شرایطی که پلیس بر خلاف قانون اساسی آمریکا تظاهرکنندگان را از فرمانداری ویسکانسین بیرون رانده است و حالا تظاهرکنندگان برای تظاهرات سراسری فردا (پیوند) آماده می شوند. و .... فهرست فواید جنبش لیبی برای آمریکا رو به افزایش است.
نتیجه ی اخلاقی این بحث برای ما ایرانی ها این است که ما با دو گروه دشمن طرف هستیم، داخلی ها و خارجی ها. هر دو گروه بسیار علاقه مندند ما را از مبارزه با خود به سوی مبارزه با دیگری برانند. اگر ما به قول ملک الشعرا بهار "تیغ دو سر" نداشته باشیم دخل مان آمده است و با هر پیروزی از چاهی به چاهی دیگر افکنده می شویم. ترس از حمله نظامی آمریکا و دور و بری های آمریکایی چون عراق و امارات و افغانستان، و یا ترس از تجزیه طلبان در کردستان و بلوچستان و آذربایجان نباید بهانه ای برای تسلیم شدن به حکومت ظلم باشد. ولی اگر قرار باشد تمامیت ارضی و استقلال را در پیشخوان معامله بگذاریم، بهتر است همه ی دشمنان داخلی مان را به نام هموطن فراخوانیم و از ایران دفاع کنیم.
نتیجه ی اخلاقی این بحث برای ما ایرانی ها این است که ما با دو گروه دشمن طرف هستیم، داخلی ها و خارجی ها. هر دو گروه بسیار علاقه مندند ما را از مبارزه با خود به سوی مبارزه با دیگری برانند. اگر ما به قول ملک الشعرا بهار "تیغ دو سر" نداشته باشیم دخل مان آمده است و با هر پیروزی از چاهی به چاهی دیگر افکنده می شویم. ترس از حمله نظامی آمریکا و دور و بری های آمریکایی چون عراق و امارات و افغانستان، و یا ترس از تجزیه طلبان در کردستان و بلوچستان و آذربایجان نباید بهانه ای برای تسلیم شدن به حکومت ظلم باشد. ولی اگر قرار باشد تمامیت ارضی و استقلال را در پیشخوان معامله بگذاریم، بهتر است همه ی دشمنان داخلی مان را به نام هموطن فراخوانیم و از ایران دفاع کنیم.
اشتراک در:
پستها (Atom)